نيمه شب تابوت را برداشتند
فعال حوزه‌‌ی استاندارسازی، بهره‌وری و توسعه‌ی پایدار

نيمه شب تابوت رابرداشتند ********* بار غم برشانه ها بگذاشتند

هفت تن دنبال يك پيكر روان ********* وز پي آن هفت تن هفت آسمان

امشب اي  ََمه  مهر ورز و خوش بتاب ********* تا ببيند پيش پايش آفتاب

چشم،نور ازدست داده پا رمق ********* اشك برمهتاب رويش چون شفق

دل همه فريادولب خاموش داشت ********* شيرحق تابوت روي دوش داشت

آهْ سرد و بغض پنهان درگلوي ********* بود با آن عده گرم گفتگوي 

آه آه اي همرهان آهسته تر ********* مي بريد اسرار را سربسته تر

همرهان اين ليله القدر من است ********* من هلال ازداغ و اين بدرمن است

اشك من زين گل شده گلفام تر ********* هستي ام را مي بريد آرام تر

همرهان اين ليله القدر من است ********* من هلال ازداغ و اين بدرمن است

زين گل من باغ رضوان نفحه داشت ********* مصحف من بود و هجده صفحه داشت

بعد ازامشب روزم از شب شب تراست ********* چشم من ازچرخ پركوكب تراست

اي بهشت آرزوهاي علي ********* اي نوايت دين ودنياي علي

خيزاي صديقه ي مريم كنيز ********* چشم دوعيساي خود بين اشك ريز

تاعلي ماهش به سوي قبربرد ********* ماه روي ازشرم پشت ابرُبرد

آرزوهارا علي درخاك كرد ********* خاك هم گويي گريبان چاك كرد

زد صدا اي خاك جانانم بگير ********* تن نمانده هيچ ازاو جانم بگير

ناگهان برياري دست خدا *********  دستي آمدهمچودست مصطفي

گوهرش را ازصدف دريا گرفت ********* احمد ازداماد خود زهرا گرفت

شاعر:آقاي علي انساني

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 19:18  توسط محمد صفدران - Mohammad Safdaran  |