مجموعه داستان های باغبان - مجموعه دست نوشته های محمد صفدران
فعال حوزه‌‌ی استاندارسازی، بهره‌وری و توسعه‌ی پایدار

صدایی از بیرون به گوش میرسد!!!!! آهای چینی بند میزنیم!!!

باغبان ناگهان برقی در چشمانش روشن میشود!! با عجله کیسه ای را که گوشه اتاق گذاشته بر میدارد و به بیرون می دود

آهای چینی بند زن صبر کن...

کیسه اش را باز میکند و به چینی بند زن محتوایش را نشان میدهد

بند زن توی کیسه را نگاه میکنند

با تعجب می پرسد این چیست؟!!!

باغبان میگوید گلدانم!! شکسته است، میخواهم بندش بزنم!!

بند زن سری تکان میدهد!! نمی شود دیگر کار از بند زدن برای این تیکه پاره ها بر نمی آید! نمیشود آن را بند زد!حتی چسب هم نیمشود چه رسد به بند!

باغبان التماس میکند و بند زن کماکان میگوید نمیشود!

باغبان سر را پایین می اندازد و غمزده تر از همیشه به داخل خانه تنهایی هایش بر میگردد!!

کیسه را در آغوش میگیرد و با حقق به خواب میرود! حق حقی بدون اشک! چرا که چشمه اشکش هم خوشکیده!

محمد صفدران


برچسب‌ها: مجموعه داستان های باغبان, دست نوشته های محمد صفدران, شاعرانه, محمد صفدران
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 23:26  توسط محمد صفدران - Mohammad Safdaran  |