مجموعه داستان های باغبان - مجموعه دست نوشته های محمد صفدران
فعال حوزه‌‌ی استاندارسازی، بهره‌وری و توسعه‌ی پایدار

صدای آهنگ آشنایی از بیرون می آید...باغبان به گوشه دیوار نگاه میکند!! جایی که کیسه گلدان شکسته اش را گذاشته بود!! و حالا جای خالیش آنجا دل باغبان را می آزرد!! موسیقی نزدیک و نزدیک تر میشود!! ساعت 21:00 است، وقت خداحافظی با گلدانش!خاطراتش را با گلش و گلدانش مرور میکند!! حالا صدای موسیقی با صدای ماشین هر دو از پشت دیوار خانه اش شنیده میشود!! ناگهان صدای زنگ باغبان را برهم میریزد!! سراسیمه به طرف در میرود!! مامور حمل زباله را میبیند که کیسه گلدان شکسته در دستش است!!آقا این مال شماست!! باغبان با تعجب میگوید!!آری...!مامور کیسه را به طرف باغبان دراز میکند!!بگیرید آقا این را ما نمیتوانیم ببریم!معذوریم!کیسه را به باغبان میدهد و دور میشود!! و باغبان متعجب و البته خوشحال کیسه را در آغوش میگیرد!!به داخل بر می گردد!!و ناگهان در خلوت خانه باز به یاد گلدان شکسته اش حق حق را آغاز میکند!!اما اشکی جاری نیست!چرا که چشمه اشکش خشک شده!

محمد صفدران


برچسب‌ها: مجموعه داستان های باغبان, دست نوشته های محمد صفدران, شاعرانه, محمد صفدران
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 7:6  توسط محمد صفدران - Mohammad Safdaran  |