محمد صفدران: آب، انرژی، فاضلاب و دریا؛ چرا مسائل بوشهر را نباید جزیره‌ای حل کرد؟
فعال حوزه‌‌ی استاندارسازی، بهره‌وری و توسعه‌ی پایدار

آب، انرژی، فاضلاب و دریا؛ چرا مسائل بوشهر را نباید جزیره‌ای حل کرد؟

نویسنده: محمد صفدران

پژوهشگر و نویسنده فعال در حوزه استانداردسازی، بهره‌وری و توسعه‌ی پایدار

عضو هیئت اندیشه‌ورز آب، اقلیم، محیط‌زیست و کشاورزی بنیاد نخبگان استان بوشهر

چکیده

استان بوشهر هم‌زمان با محدودیت منابع آب، تولید فاضلاب، توسعه آب‌شیرین‌کن‌ها و فشار بر محیط ساحلی مواجه است. این مقاله می‌کوشد نشان دهد که مسئله اصلی، صرفاً کمبود منابع یا تعدد پروژه‌ها نیست؛ بلکه در نقاطی که پیامدهای تصمیم‌های بخشی بر یک محیط یا منبع مشترک اثر می‌گذارند، ممکن است میان معماری واقعی مسئله و معماری تصمیم‌گیری، اختیار، داده و ارزیابی، عدم انطباق وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، تصمیم‌های بخشی می‌توانند به‌صورت جداگانه منطقی باشند، اما مجموع آنها بدون سازوکاری برای دیدن اثرات متقابل و تجمعی، الزاماً به نتیجه مطلوب برای کل سیستم منجر نمی‌شود. مقاله در پایان یک مأموریت آزمایشی ۱۲ماهه برای شورای برنامه‌ریزی و توسعه استان پیشنهاد می‌کند.

مقدمه: پارادوکس تصمیم‌های منطقی

تصور کنید در یک جلسه استانی، سه تصمیم جداگانه اتخاذ می‌شود. در جلسه نخست، توسعه یک آب‌شیرین‌کن جدید برای جبران کمبود آب شرب تصویب می‌شود. در جلسه دوم، برنامه توسعه یک مجتمع پرورش میگو در پهنه ساحلی همان منطقه تصویب می‌شود. در جلسه سوم، یک طرح توسعه صنعتی در همان محدوده ساحلی مجوز می‌گیرد. هر سه تصمیم در چارچوب مأموریت، اختیار و معیارهای دستگاه متولی خود، منطقی و قابل دفاع‌اند.

اما پرسش حکمرانی این نیست که آیا هر تصمیم به‌تنهایی توجیه دارد. پرسش این است: آیا سازوکاری وجود دارد که پیامد مجموع این تصمیم‌ها را بر یک محیط ساحلی مشترک ببیند؟

این پرسش، هسته مقاله حاضر است. مسئله اصلی این مقاله، آب یا فاضلاب یا دریا نیست؛ مسئله، معماری حکمرانی مسائلی است که از مرزهای بخشی عبور می‌کنند. آب، انرژی، فاضلاب و دریا در بوشهر، صرفاً میدان آزمون این پرسش‌اند.

چرا مسئله واقعی از مرزهای بخشی عبور می‌کند؟

در ادبیات حکمرانی، مسائل عمومی به دو دسته تقسیم می‌شوند: مسائلی که در چارچوب مأموریت یک سازمان واحد قابل تعریف و حل‌اند، و مسائلی که چندعلتی، چندبخشی و چندسطحی‌اند و با ابزارهای بخشی قابل مدیریت نیستند. مسائل نوع دوم، ویژگی‌هایی دارند که آنها را برای حکمرانی دشوار می‌کند: تعریف واحد و پذیرفته‌شده‌ای ندارند، ذی‌نفعان متعددی با منافع متعارض در آنها دخیل‌اند و پیامدهایشان در طول زمان و در حوزه‌های مختلف ظاهر می‌شود.

در بوشهر، نمونه‌هایی از این نوع مسائل قابل مشاهده است. منابع آب استان محدود است: بارش سال آبی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ نسبت به میانگین بلندمدت ۵۴ درصد کاهش یافت و آورد رودخانه‌های اصلی استان ۸۵.۵ درصد افت کرد. سد رئیسعلی دلواری نیز در مقطعی از سال ۱۴۰۴ حدود ۲۲ درصد پرشدگی داشت. مصرف آب استان از یک میلیارد مترمکعب در سال فراتر رفته و کسری مخزن آب زیرزمینی حدود ۳۰ میلیون مترمکعب برآورد می‌شود.

اما این اعداد، صرفاً نشان‌دهنده «کمبود» نیستند؛ آنها اهمیت تصمیم‌گیری درباره تخصیص و مصرف آب میان بخش‌های مختلف ــ کشاورزی، صنعت و شرب ــ را برجسته می‌کنند. پرسش مهم این است که آیا اثر متقابل این تخصیص‌ها بر سایر بخش‌ها و منابع، در فرایند تصمیم‌گیری به‌طور نظام‌مند ارزیابی می‌شود یا خیر.

آزمون فشار: آب‌شیرین‌کن و پیامدهای فرابخشی

آب‌شیرین‌کن، نمونه‌ای گویا از مسئله‌ای است که در یک چارچوب بخشی تعریف می‌شود اما پیامدهای آن از آن چارچوب فراتر می‌رود. یک پروژه آب‌شیرین‌کن، به‌ظاهر یک پروژه در حوزه «آب» است؛ اما هم‌زمان با حوزه‌های دیگری ارتباط پیدا می‌کند: مصرف انرژی، تخلیه شورابه به محیط دریایی، و همجواری با سایر فعالیت‌های ساحلی.

مطالعه‌ای داوری‌شده که در نشریه Deep Sea Research Part II منتشر شده، اثر تخلیه پساب یک تأسیسات آب‌شیرین‌کن مشخص در آب‌های ساحلی بوشهر را بررسی کرده است. این تأسیسات روزانه حدود ۴۵ هزار مترمکعب پساب تخلیه می‌کند و مطالعه، با نمونه‌برداری از ۲۴ ایستگاه و ۲۸۸ نمونه رسوب، کاهش شاخص‌های تنوع زیستی ماکروبنتوز را در نزدیکی نقاط تخلیه گزارش کرده است. دامنه این مطالعه صرفاً یک تأسیسات مشخص است و نباید نتیجه آن را به همه آب‌شیرین‌کن‌های استان یا به کل خلیج فارس تعمیم داد.

مطالعه دیگری درباره تخلیه آب‌شیرین‌کن‌ها در رسوبات ساحلی خلیج فارس نیز نشان داده است که غلظت برخی فلزات سنگین، از جمله مس و سرب، در رسوبات نزدیک خروجی افزایش یافته و نمونه‌های واقع در فاصله کمتر از ۳۰۰ متر از خروجی، غلظت‌های بالاتری داشته‌اند.

آنچه این مطالعات نشان می‌دهند: تخلیه شورابه آب‌شیرین‌کن می‌تواند اثرات محلی بر اکوسیستم ساحلی داشته باشد و این اثرات در مطالعات علمی قابل اندازه‌گیری است.

آنچه این مطالعات نشان نمی‌دهند: هیچ شواهد مستقیمی وجود ندارد که این اثرات به سایر فعالیت‌های ساحلی ــ مانند مزارع پرورش میگو ــ منتقل شده باشد. هیچ مطالعه‌ای که مستقیماً اثر شورابه آب‌شیرین‌کن بر مزارع میگوی بوشهر را بررسی کرده باشد، در منابع بررسی‌شده شناسایی نشد.

بنابراین، آب‌شیرین‌کن نباید به‌عنوان «علت اصلی آلودگی دریایی» معرفی شود. اما می‌تواند به‌عنوان یک آزمون فشار برای معماری حکمرانی به کار رود: وقتی یک پروژه در حوزه آب، پیامدهای مستندشده‌ای در حوزه محیط‌زیست دریایی ایجاد می‌کند، چه سازوکاری مسئول دیدن و مدیریت این پیامد فرابخشی است؟

ظرفیت تجمعی ساحل: چرا طول ساحل کافی نیست

استان بوشهر حدود ۹۳۷ کیلومتر مرز ساحلی با خلیج فارس دارد. اما طول ساحل به‌تنهایی معیار ظرفیت توسعه نیست. ظرفیت واقعی ساحل، تابعی از عواملی پیچیده‌تر از طول جغرافیایی است: کیفیت آب، عمق، جریان و هیدرودینامیک، ظرفیت اختلاط و خودپالایی، حساسیت اکولوژیک، کاربری‌های موجود، نقاط برداشت و تخلیه، فاصله فعالیت‌ها از یکدیگر، و مجموع فشارهای واردشده به محیط.

خلیج فارس یک دریای نیمه‌بسته است و برآوردهای مربوط به زمان ماند و شست‌وشوی آب در مطالعات مختلف متفاوت است. برخی مدل‌سازی‌ها زمان ماند کلی خلیج را حدود سه سال گزارش کرده‌اند و نشان داده‌اند که زمان شست‌وشو در امتداد سواحل ایران کوتاه‌تر و در بخش‌هایی از سواحل عربی طولانی‌تر است؛ برآوردهای دیگری نیز بازه‌هایی حدود دو تا پنج سال را برای گردش و تبادل آب گزارش کرده‌اند. این ویژگی، ضرورت توجه به فرآیندهای انتشار، اختلاط و ماندگاری آلاینده‌ها و تغییرات محیطی را در ارزیابی‌های ساحلی برجسته می‌کند.

در چنین سامانه‌ای، پرسش حکمرانی این است: آیا هر پروژه بر اساس ظرفیت فنی و مجوز مستقل خودش ارزیابی می‌شود، یا ظرفیت تجمعی محیط و برهم‌کنش آن با فعالیت‌های موجود و آینده نیز در تصمیم‌گیری دیده می‌شود؟

مفهوم «ظرفیت تجمعی» به این معنا نیست که هر پروژه جدید «بد» است. معنای آن این است که ظرفیت اسمی هر پروژه ــ چه از نظر تأمین آب، چه از نظر توسعه صنعتی، چه از نظر آبزی‌پروری ــ الزاماً ظرفیت واقعی قابل‌استفاده در یک سیستم چندکاربره نیست. ظرفیت واقعی، به وضعیت محیط مشترکی وابسته است که همه فعالیت‌ها بر آن اثر می‌گذارند.

فاضلاب: یک جریان، سه تفسیر

فاضلاب نمونه‌ای دیگر از مسئله‌ای است که در چارچوب بخشی تعریف می‌شود اما ماهیت آن فرابخشی است. در استان بوشهر، بخشی از فاضلاب شهری بدون تصفیه کامل به محیط پذیرنده وارد می‌شود و در برخی شهرهای ساحلی نیز مدیریت فاضلاب همچنان با چالش‌هایی مواجه است.

این جریان را می‌توان از سه منظر متفاوت دید: به‌عنوان جریانی که باید مدیریت و دفع شود؛ به‌عنوان منبع بالقوه‌ای برای بازچرخانی؛ و از منظر محیط‌زیست، به‌عنوان جریانی که در صورت مدیریت نامناسب می‌تواند فشار محیطی ایجاد کند.

هشدار روش‌شناختی: حجم فاضلاب تولیدشده را نباید معادل حجم آب قابل‌بازگشت یا قابل‌جایگزینی در نظر گرفت. بازچرخانی پساب نیازمند زیرساخت تصفیه پیشرفته، استانداردهای کیفیت و بازار مصرف است. بنابراین، هر رابطه عددی میان حجم فاضلاب و کسری آبخوان، باید با احتیاط بسیار زیاد بیان شود.

پرسش حکمرانی این است: آیا سازوکار تصمیم‌گیری می‌تواند یک جریان را در کل چرخه منابع ببیند، یا هر دستگاه فقط بخشی از چرخه را مدیریت می‌کند؟

دریا: محیط مشترکی که مسئولیت‌های آن توزیع شده است

دریا در این مقاله نباید به‌عنوان «یک بخش دیگر» در کنار آب، انرژی و فاضلاب دیده شود. دریا هم‌زمان سه نقش دارد:

الف) گیرنده بخشی از پیامدهای فعالیت‌های انسانی. مطالعه‌ای در Marine Pollution Bulletin در سال ۲۰۲۶، آلودگی هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای را در رسوبات ساحلی استان بوشهر بررسی کرده است. غلظت مجموع ۳۰ ترکیب PAH در نمونه‌ها بین ۲۰۳.۸۱ تا ۲۱۳۹.۹ نانوگرم بر گرم گزارش شده و مدل منشأ، دو سهم عمده پتروژنیک و پیروژنیک را شناسایی کرده است.

ب) محیط مشترک چند فعالیت. صنایع، بنادر، شیلات، آبزی‌پروری، آب‌شیرین‌کن‌ها و شهرها همگی از پهنه‌های ساحلی مشترک استفاده می‌کنند.

ج) دارایی توسعه‌ای. اقتصاد دریاپایه ــ شیلات، گردشگری و حمل‌ونقل دریایی ــ به وضعیت محیط‌زیست دریایی وابسته است.

مطالعه دیگری در Regional Studies in Marine Science در سال ۲۰۲۵، رسوبات ۱۰۹ ایستگاه در شمال-مرکز خلیج فارس را بررسی کرده و افزایش موضعی آلودگی عناصر بالقوه سمی را در نزدیکی بندر بوشهر، نیروگاه بوشهر و جزیره خارگ گزارش کرده است. این مطالعه در عین حال نشان می‌دهد که همه عناصر منشأ یکسانی ندارند و بخشی از آنها با زمینه زمین‌شناختی منطقه مرتبط‌اند.

این یافته‌ها اهمیت بررسی منشأ و پیامدهای فشارهای محیطی در ارتباط با فعالیت‌های مختلف ساحلی را برجسته می‌کنند؛ موضوعی که به‌طور طبیعی یک پرسش حکمرانی نیز ایجاد می‌کند: وقتی محل بروز پیامد با محل اتخاذ تصمیم یکی نیست، چه کسی مسئول دیدن و مدیریت پیامد فرابخشی است؟

آزمون «هر تصمیم جداگانه منطقی، مجموع نامطلوب»

پروژه تأمین آب از نظر امنیت آب منطقی است. توسعه صنعتی از نظر تولید و اشتغال منطقی است. توسعه آبزی‌پروری از نظر اقتصاد محلی منطقی است. توسعه زیرساخت بندری از نظر تجارت منطقی است. تصفیه فاضلاب از نظر بهداشت و محیط‌زیست منطقی است. توسعه انرژی از نظر تأمین برق منطقی است.

اما سؤال حکمرانی این نیست که آیا هرکدام «به‌تنهایی» توجیه دارند. سؤال این است: آیا کسی ظرفیت، پیامد و برهم‌کنش مجموع آنها را در یک سیستم مشترک می‌سنجد؟

مطالعه‌ای درباره منطقه صنعتی عسلویه نشان می‌دهد که بیشتر ارزیابی‌های بررسی‌شده بر محدوده هر پروژه متمرکز بوده‌اند و آثار تجمعی را یا نادیده گرفته‌اند یا به‌صورت سطحی بررسی کرده‌اند. این مطالعه، استفاده از ارزیابی اثرات تجمعی در مقیاس منطقه‌ای و پیوند آن با ارزیابی راهبردی محیط‌زیست را به‌عنوان مسیر تقویت ارزیابی‌های موجود پیشنهاد می‌کند.

مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در گزارش‌های مرتبط با ارزیابی اثرات زیست‌محیطی، ارزیابی اثرات زیست‌محیطی را در چارچوب ارزیابی پروژه‌ها بررسی کرده است.

نکته روش‌شناختی: ادعای «ایران فاقد چارچوب قانونی ارزیابی اثرات تجمعی است» باید با احتیاط بیان شود. در منابع بررسی‌شده، شواهد کافی از وجود یک سازوکار الزام‌آور و یکپارچه برای ارزیابی اثرات تجمعی در سطح استانی شناسایی نشد.

شواهد حکمرانی در بوشهر

پژوهشی درباره چالش‌های حکمرانی و مدیریت یکپارچه منابع آب شهری در شهرهای استان بوشهر با روش وزن‌دهی آنتروپی شانون، «تفرق سازمان‌های تصمیم‌گیر در مدیریت منابع آب» را با وزن ۰.۰۸۹ و «تأکید بر سیاست‌های عرضه‌محور» را با وزن ۰.۰۸۶ در زمره مهم‌ترین چالش‌های شناسایی‌شده قرار داده است.

این شواهد نشان می‌دهد که مسئله هماهنگی میان سازمان‌ها و غلبه مرزهای بخشی، دست‌کم در حوزه مدیریت منابع آب، یک موضوع قابل مطالعه و مستند است. اما نباید از این شواهد نتیجه گرفت که «حکمرانی آب بوشهر شکست خورده است».

در سطح نهادی، شورای برنامه‌ریزی و توسعه استان بوشهر وجود دارد و شورای حفاظت منابع آب استان نیز در حوزه آب نقش دارد. اما در منابع بررسی‌شده، شواهد کافی از وجود یک سازوکار نظام‌مند برای هماهنگی میان حوزه‌های آب، انرژی، فاضلاب و محیط ساحلی یافت نشد. این جمله به معنای «نبود کامل هماهنگی» نیست؛ به این معناست که در منابع عمومی بررسی‌شده، سازوکار مشخص و قابل ردیابی برای این سطح از هماهنگی شناسایی نشد.

تجربه‌های تطبیقی

نمونه اول ــ اردن: اردن در سیاست‌گذاری خود از چارچوب‌های یکپارچه همبست آب-انرژی-غذا-محیط‌زیست استفاده کرده و سازوکارهای هماهنگی بین‌بخشی را برای پیوند دادن این حوزه‌ها به کار گرفته است. درس قابل انتقال، اصل هماهنگی میان‌بخشی در شرایط کمبود منابع است، نه شکل نهادی مشخص آن. محدودیت: نظام نهادی اردن با ایران متفاوت است و انتقال مستقیم تجربه آن نیازمند احتیاط است.

نمونه دوم ــ حوضه موری-دارلینگ استرالیا: قانون آب ۲۰۰۷ و طرح حوضه ۲۰۱۲، نمونه‌ای از تلاش برای تنظیم برداشت، هماهنگی میان سطوح مختلف حکمرانی و ایجاد سازوکارهای پایش و بازخورد در مدیریت یک منبع مشترک است. درس قابل انتقال، اهمیت ارزیابی مستقل و یادگیری تطبیقی در حکمرانی منابع مشترک است. محدودیت: نظام فدرال استرالیا با ساختار ایران متفاوت است و انتقال تجربه آن نیازمند بومی‌سازی است.

پیشنهاد سیاستی: مأموریت آزمایشی ارزیابی پیامدهای فرابخشی

مسئله مقاله، نه «کمبود هماهنگی» به‌عنوان یک شکایت کلی است و نه «ضرورت ایجاد یک سازمان جدید». مسئله این است: اگر پیامدهای تصمیم‌های بخشی در محیطی مشترک بروز می‌کند، چه سازوکار کم‌ریسکی می‌تواند «دیدن مجموع» را ممکن کند؟

پیشنهاد مشخص: تعریف یک مأموریت آزمایشی ۱۲ماهه برای شورای برنامه‌ریزی و توسعه استان.

این پیشنهاد:

قانون جدید نیست ــ از ظرفیت قانونی موجود شورای برنامه‌ریزی استفاده می‌کند.

سازمان جدید نیست ــ از ساختار موجود بهره می‌گیرد.

سامانه جدید نیست ــ داده‌های پراکنده موجود را برای تحلیل مشخص تجمیع می‌کند.

الزام حقوقی جدید نیست ــ در سطح پروژه‌های منتخب آزمون می‌شود.

مأموریت آزمایشی:

تولید «نظریه تغییر همبست آب-انرژی-فاضلاب-محیط ساحلی» شامل سه خروجی مشخص:

۱. شناسایی نقاط اصلی تعامل و تعارض میان بخش‌ها ــ کجا تصمیم یک بخش، پیامد قابل توجهی بر بخش دیگر دارد؟

۲. تعریف مجموعه محدود داده‌ها و شاخص‌های مشترک ــ چه داده‌هایی برای دیدن پیامدهای فرابخشی لازم است و کدام دستگاه مسئول تولید یا نگهداری آنهاست؟

۳. آزمون ارزیابی پیامدهای فرابخشی روی چند پروژه واقعی ــ انتخاب دو یا سه پروژه بزرگ ساحلی و بررسی اینکه آیا سازوکار فعلی می‌تواند پیامدهای تجمعی آنها را ببیند.

مشخصات طراحی:

مدت: ۱۲ ماه

اختیار: تصمیم‌گیری اجرایی ندارد؛ اختیار تولید تحلیل و ارائه پیشنهاد دارد.

خروجی: سند «نظریه تغییر» که مبنای ارزیابی و تصمیم‌گیری درباره ادامه مسیر قرار گیرد.

مأموریت پس از ۱۲ ماه خاتمه یابد، مگر ارزیابی مستقل ضرورت تمدید آن را نشان دهد.

نکته حیاتی: این پیشنهاد خودش نباید به یک لایه جدید از بوروکراسی تبدیل شود. خطر «بوروکراسی جدید برای مقابله با پیچیدگی موجود» واقعی است. بنابراین، مأموریت باید سبک، ریسک‌محور و قابل‌آزمون باشد.

محدودیت‌های تحلیل

این مقاله ارزیابی جامع عملکرد حکمرانی در استان بوشهر نیست. نخست، در منابع بررسی‌شده، پژوهش دانشگاهی مستقلی که به‌طور مشخص معماری حکمرانی آب-انرژی-فاضلاب-محیط ساحلی در استان بوشهر را ارزیابی کرده باشد، شناسایی نشد. دوم، بخشی از شواهد بوشهر به اسناد رسمی و گزارش‌های خبری متکی است. سوم، داده پیامدمحور درباره اثربخشی سیاست‌های موجود محدود است. چهارم، بخشی از شواهد استانی از اظهارات اعلام‌شده دستگاه‌ها به دست آمده‌اند که به‌تنهایی نمی‌توانند اثبات‌کننده وجود یا نبود سازوکارهای هماهنگی باشند. پنجم، در مورد رابطه میان شورابه آب‌شیرین‌کن و مزارع میگو، هیچ شواهد مستقیمی وجود ندارد و این رابطه صرفاً به‌عنوان یک پرسش حکمرانی ــ نه یافته ــ مطرح شده است.

جمع‌بندی

این مقاله کوشید نشان دهد که مسئله اصلی در حکمرانی آب، انرژی، فاضلاب و محیط ساحلی بوشهر، صرفاً کمبود منابع یا تعدد پروژه‌ها نیست. مسئله، شکاف احتمالی میان ماهیت برخی مسائل مورد بحث ــ که می‌توانند چندبخشی، چندسطحی و بلندمدت باشند ــ و معماری تصمیم‌گیری است که ممکن است همچنان عمدتاً در مرزهای بخشی سازمان یافته باشد.

در یک سامانه نیمه‌بسته مانند خلیج فارس، با زمان‌های ماند و شست‌وشوی متفاوت در بخش‌های مختلف، پیامدهای تصمیم‌های بخشی می‌توانند در محیطی بروز کنند که مسئولیت‌های مرتبط با آن میان چند دستگاه و سطح حکمرانی توزیع شده است. سؤال محوری این نیست که آیا هر پروژه «به‌تنهایی» منطقی است؛ سؤال این است که چه کسی ظرفیت، پیامد و برهم‌کنش مجموع تصمیم‌ها را در یک سیستم مشترک می‌سنجد؟

اگر پاسخ این پرسش روشن نیست، شاید لازم باشد پیش از هر سرمایه‌گذاری جدید، سازوکاری سبک و آزمایشی برای دیدن «مجموع» ایجاد شود ــ نه به‌عنوان یک نهاد جدید، بلکه به‌عنوان یک مأموریت مشخص و زمان‌بندی‌شده برای یک سازوکار موجود.

مسئله این نیست که «همه‌چیز به هم مرتبط است». مسئله این است که در نقاط مشخصی، پیوندها آن‌قدر مهم‌اند که نادیده‌گرفتن آنها می‌تواند به انتقال پیامد از یک بخش به بخش دیگر منجر شود. تشخیص این نقاط، پیش از تصمیم‌گیری، نیازمند سازوکاری است که امروز ممکن است در معماری حکمرانی استان جای مشخصی نداشته باشد.

منابع

Andrews, M., Pritchett, L., & Woolcock, M. (2017). Building State Capability: Evidence, Analysis, Action. Oxford University Press.

Alosairi, Y., et al. (2011). Mixing and flushing in the Persian Gulf (Arabian Gulf). Journal of Geophysical Research: Oceans. DOI: 10.1029/2010JC006769.

Impact of desalination plant brine discharge on macrobenthic communities in the Persian Gulf. (2025). Deep Sea Research Part II: Topical Studies in Oceanography, 221, 105465. DOI: 10.1016/j.dsr2.2025.105465.

Lohraseb, T., & Sebastiá-Frasquet, M.-T. (2026). Limitations of Project-Based Environmental Impact Assessment (EIA) and the Need for Cumulative Effects Assessment (CEA) in the Assaluyeh Coastal Industrial Zone, Iran. Environmental and Earth Sciences Proceedings, 42(1), 21. DOI: 10.3390/eesp2026042021.

Mayne, Q., de Jong, J., & Fernandez-Monge, F. (2020). State Capabilities for Problem-Oriented Governance. Perspectives on Public Management and Governance, 3(1), 33–44.

Mohammadi Dehcheshmeh, M., & Gankhaki, A. (2022). Challenges of Governance and Integrated Urban Water Resources Management (Case Study: Cities of Bushehr Province). Journal of Water and Sustainable Development, 9(1), 11–24.

Nozarpour, R., Bakhtiari, A. R., & Dehkordi, S. M. (2026). Ecological and health risk assessments of PAHs in marine sediments near petroleum operations: A source-resolved hybrid modelling approach for the northern Persian Gulf. Marine Pollution Bulletin, 231, 119993. DOI: 10.1016/j.marpolbul.2026.119993.

Sharifinia, M., Keshavarzifard, M., Hosseinkhezri, P., Khanjani, M. H., Yap, C. K., Smith, W. O. Jr., Daliri, M., & Haghshenas, A. (2022). The impact assessment of desalination plant discharges on heavy metal pollution in the coastal sediments of the Persian Gulf. Marine Pollution Bulletin, 178, 113599. DOI: 10.1016/j.marpolbul.2022.113599.

Sharifinia, M., Keshavarzifard, M., & Hosseinkhezri, P. (2025). Impact of desalination plant brine discharge on macrobenthic communities in the Persian Gulf. Deep Sea Research Part II: Topical Studies in Oceanography, 221, 105465. DOI: 10.1016/j.dsr2.2025.105465.

Zare, F., Vaezi, A., Tavakoli, V., & Lak, R. (2025). Assessing pollution and ecological risks of potentially toxic elements in surface sediments of the north-central Persian Gulf. Regional Studies in Marine Science, 85, 104159. DOI: 10.1016/j.rsma.2025.104159.

خبرگزاری مهر. (۱۴۰۴). گزارش وضعیت بارندگی و آورد رودخانه‌های استان بوشهر.

مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی. گزارش‌های مرتبط با ارزیابی اثرات زیست‌محیطی.


برچسب‌ها: بهره‌وری, محمد صفدران, آب, توسعه پایدار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۵ساعت 20:3  توسط محمد صفدران - Mohammad Safdaran  |